💗اولین سفر مشهد عشقم حلمایی جون💗
💗🌹🌸هـــــــفت ســــــــــــــال💗🌹🌸
هــــفت ســـــــــــــاااال گذشت . انگار که هفت هـــــــزار سال گذشت ... پشت سرش را حتـــــــــی نگاه هم نکرد ... وااای که چقدر شبیه خشکسالی مصر قدیم است حکایت سیزده سال زندگی مامان و بابای "مــــــــاه تـــــــــمام مـــن حــــــــسین " ... ❤❤💚 🌻🌼💗🌹🌸💕 🌼🌼🌼💖💖💖💖💜 حسین عزیزم ! در شش سال اول زندگی مشترکمان شش بار به پابوس امام رضا (ع) رفتیم و هفت سال نشد که برویم ... وقـــتی که نمی شود دیــــــگر نمی شود ... می دانی ! فراق غـم انــگیز است و اسارت می آورد و حـــرمان ؛ و کم می ماند که نابود شوی ... باید هم دوری از رحمت الهی سخت ترین عذاب جهنمیا...
آمدم ای شاه پناهم بده
«السلام ای حـــضرت ســلطان عـــشق» آمــــدم ای شـــــاه ، پـــناهم بده خـــــــط امانی ز گـــــــــناهم بده ای حـــــرمَت ملجأ در مانــــــدگان دور مــــــــــران از در و راهـــم بده ای گل بیخار گـــــلستان عــشق قرب مــــــــکانی چو گیاهـــــم بده لایق وصــــل تـــو که مـــن نیستم اذن به یـــک لــــحظه نـــگاهم بده ای که حریمت به مــثَل کهرباست شوق و ســــبکخیزی کاهــم بده تا که ز عـــشق تو گدازم چو شمع گرمی جانســـــوز به آهــــــم بده لشگر شیطان به کمین من است بیکـسم ای شـــــاه پــناهم بده از صف مـــــژگان نـگهی کن به من با نــــــــظری،...
دفـــتر خاطـرات سال ســوم حسین
شـکر در کام من شیـرین تر از خواب سـحر گردد جــگرها خون شـود تا یک پــسر مــــثل پدر گردد پدر در کودکی گیرد به ذوق خویش دست پسر را به امّــــیدی که در پیــــری پسر دست پدر گیـــرد سال سوم زندگی ات با سومین سفرت به امام رضا(ع) کلید خورد سفر اول تو دل مامان شش ماهه مسافر بودی سفر دوم در روز تولد آقای خوبیها "امام رضا (ع)" پیشش بودی امّا سفر سوم از چرخش این چرخ فلک ، سفرت باز هم جشن تولد داشت و تولدت رنگ و بوی امام رضایی داشت اینبار روزشمار سرنوشتمون پابوسی آقای مهربون را نشون می داد باز هم دعوتنامه بنام های حسین و مامان و بابا...
یه روز قـشنگ
دوشنبه نوزدهم اسفند ماه 87 یه روز به یاد موندنی بود شش ماهه مسافر بودی امام رضا(ع) طلبمون کرده بود با دایی فیروز و زندایی که تازه باهم عقد کرده بودند همراه بودیم سوت قطار دلیجان ساعت 15:40 تهران – مشهد به صدا درآمد . پرنده آهنی سینه صحرا را هی می شکافت . مامانی برا شام قورمه سبزی خوشملی پخته بود اون سفر زیارتی واقعاً خاطره انگیز بود و خیلی خوش گذشت . یادش بخیر ملاقات با نقاره زن پیر مولا - فوّاره نوشابه گازدار - گوانتانامو - آستین زردچوبه ای بابا - رژیم زندایی – بیمارستان حضرت - غذای بانمک - زمین خوردن پیرمرد در پله برقی - گیرهای سه پیچه مأمور کنترل بلیط و... بعد از ...








