حسین ماه تمام منحسین ماه تمام من، تا این لحظه 10 سال و 3 ماه و 21 روز سن دارد
حـــلمــاجـــونحـــلمــاجـــون، تا این لحظه 7 ماه و 2 روز سن دارد

حـــــلما و حســــین

😍ماه تمام من در شرکت بابایی😍

هفته پیش گل پسری افتخار داد و همراه بابایی سرکار رفت و به آرزوی دیرینه اش رسید . اینقدر از محیط کار و بریز و بپاش های بابایی خوشش آمده بود که آخر وقت به زور و با وعده وعید دوباره آمدن به خانه برگشتیم . 😝😍😍شاد و پرانرژي بودنت هميشه آرزومه 🌼🌼💞💞😝😝     ...
1 مرداد 1398

💗☀️کلاس های تابستانی ماه تمام من☀️💗

تابستان جان یک دل سیر دعایت کردم که جان مرا هر دم پر می کنی از ماه تمام من . بیشتر بمان که ماه تمام من با خورشید داغ روزهای گرم و طولانی ات بیشتر خاطره سازی کند ، هر روز یک دل سیر بخوابد و  شب بیداری بکشد و تا صبح با لگوهایش بازی کند و خواب از سر حلما بپراند و حلما برایش خنده کند . ❤️😀😘💕💕💐 ماه تمام من ! زندگی همین هایش شیرین است . گاهی سخت و گاهی آسان . گاهی مشق داری و گاهی عشق می کنی... چه گاهی شیطنت می کنی و چه گاهی ماه تر از ماه می شوی احساس شیرینم برای شیطنت های دوران کودکی خودم تر می شود ... عزیزم ! این روزها برایت خواب و رویا خواهد شد . به هنگولی بگو که ظهرهای دم کرده تابستان نمی تواند گولت بزند و دوست د...
30 تير 1398

💝💝لالایی ترکی💟💟

لای لای دئییم یاتاسان گول غنچه یه باتاسان گول غنچه لر ایچینده شیرین یوخو تاپاسان ... لالای بئشیگیم لای لای ائویم ائشیگیم لایلای سن یات شیرین یوخو گؤر چه کیم کئشیین لای لای   .. . لای لای دئدیم بویونجا باش یاسدیغا قویونجا یات سن گول یاتاغیندا باخیم سنه دویونجا ... لای لای امه ییم لای لای دوزوم چؤر...
29 تير 1398

😍💗😘تپش قلب خانه روزت مبارک😍💗😘

  گل دختر نازنینم !عشقم نفسم جگرم حلمایی عزیزتر از جانم !حضرت معصومه از بافضیلت ترین بانوان خاندان اهل بیت هستند و در ایران روز ولادت این بانوی بزرگوار روز دختر نامیده شده است. دختر عزیزم فردا روز تویه . 😍🎋🎍🌺🌸🌿🎄🌷💐💖💞😘 زیبایی دلت را به رخ آسمان میکشم تا کمتر به مهتابش بنازد ... دختر گلم روزت مبارک 😍🎋🎍🌺🌸🌿🎄🌷💐💖💞😘 خداوند ناز خود را در دختر تجلى کرد اى نازترین ناز خدا روزت مبارک🎇🎆 و خداوند لبخند زد دختر آفریده شد . زیباترین لبخند خدا روزت مبارک😍🎋🎍🌺🌸🌿🎄🌷💐💖💞😘 دختر که باشی نفس بابایی لوس بابایی عزیز دردونه بابایی یه دونه ی بابا روزت مبارک 😍🎋🎍🌺🌸🌿🎄🌷💐💖💞😘 روز دختر روز ...
12 تير 1398

💗🌿🌺خاطرات مشهد 98🌺🌿💗

  باباجونیای مهربون ! چه حالی داد دست همو گرفتیمو رفتیم امام رضا(ع) . 🌺🌿💗   عجب صفایی داشت . توفیقش داستانها و نرفتنهاش حکمتها دارد . 💗🌼 پشت در ماندنش را خدا نصیب گرگ بیابان نکند آتش به جانت می زند ... 😴🔥 به سرمان زد هوایی شدیم . دعوت که شدیم یه کارخونه قند تو دلمان آب شد . 💓🌸 بار و بنه بستنمان همان و یه دفعه شروع به خواندن اذن دخولش همان ... محشر که می گویند آنجاست ... تپش قلب امان  را می برد ... 💖🌷 تا که منادی بار ورودمان داد ... آفتاب مشرق چه به گوش سنگفرشهایش خوانده بود که تا قدم گذاشتیم یادمان رفت که بودیم و چگونه آمدیم ...؟؟؟...!!! ...
6 تير 1398

💗اولین سفر مشهد عشقم حلمایی جون💗

السلام علیک یا امام الرئوف🌼🌼🌼 آقا .... آقا.... آقا.... آقا... دل همیشه غریبمان هوایتان كرده است هواى گریه پایین پایتان كرده است سلام حسین من سلام حلمایی ام .💗💗 خدا رو شکر یکبار  دیگر زیارت امام رضای رئوف و مهربان قسمتمان شد . خدای من ! پابوسی امام رضا (ع) با طعم حلمایی چقدر لذتبخش است...💟💟💟   اولین سفر مشهد فرشته کوچک آرزوهای مامان و بابا 🎆🌿🎇 ساعت 25دقیقه بامداد جمعه بیست و چهارم خرداد با قطار از تهران به شهر امام رضا حرکت کردیم.  باباجونی ها ! به یمن خوشقدمی حلماجون عزیزمون شش روز مهمان آستان مقدس سلطان خراسان هستیم .   نائب الزیاره تمام دوستان و آشنایان عزیز و گرامی هستیم .🙏🙏🙏 &n...
25 خرداد 1398

💔💔به بهانه چهارمین سالگرد عروسی عموجان فقید حلما و حسین 💔💔

چه میدانستم قربانگاه کجاست ؟؟؟ من فکر کردم فقط یه نگاه صمیمانه است . بابا کوچولو بودم دیگه ببخشین نفهمیدم  قربانگاه کجاست ...عشق کیه ... نگو که به دیدار عشق  می روی .!!!... نگفتی که عاشق می شوی دلت پیش عشقت گیر می کند . میری و دیگه برنمیگردی!!!...؟؟؟...   گریه نکن باباجون میدونم تو هم نمیخواستی که سهم محمدت از زندگی چشم دوختن به در باشه تا باباییش بیاید با یه دنیا دوس داشتن و  با یه اسباب بازی کنترلی ... عیبی یوخ بابا تو با خدایت خوش باش من هم مواظب مامان جونم هستم ... راستی بابا امشب چهارمین سالگرد عروسی تو و مامان جونمه اگه پیشمان بودی ... حتما امشب کیک  سالگرد عروسی تون رو میذاشتی اول...
21 خرداد 1398

💟🍰حسین ماه تمام من 10سالگیت مبارک🍰💟

الهی این منم یا من اینم . کدامیک کدامیم . ته چهره روح شیطون و شکلاتی ام ... دقیقا کُپ خودم .. مو که نمیزنی هیچ ... تازه بهتر از خودم  هستی... چشام رو خیس میکنم و میشورم و پاک میکنم و باز نیگات میکنم حسین همان خود واقعی خودمه ... . من دوبار آفریده شدم یکبار خودم و دوباره خودم . خدا رو شکر ... امروز  دوباره 10 ساله میشوم . کلاس پنجمیِ مهر امسال ؛ همان وروجک نیم وجبی حاضر جواب سر درسهای علوم و اجتماعی و یک کلاس دانش آموز عاصی از زرنگی های بابا و اینک یک مدرسه درگیر شیطونی های ماه تمام من ... شیطون دوست داشتنی و انگشت نمای فامیل که حرف گوش نکردن هایت کاسه صبر پدربزرگهایت را چه لبریز می کند ...!!!.... ...
10 خرداد 1398

🌺🌺مهمان کوچولوی خدا 🌼🌼

نوزاد   که بودی و سه ماه و هفت هشت روزت بود یادمه شب های قدر پا به پای مامان و بابا تا سحر بیدار بودی . و چقدر ذوق زده بودیم وقتی ماه تمام من شب قدرش را درک می کرد . آن سال در خانه بک یا الله گفتیم   تا اینکه بزرگ شدی . مهدیه تهران پاتوق شب های قدر 9رمضان گذشته مان شد . این قصه دوباره تکرار شد ، شب های قدر امسال دقیقا در سه ماه و هفت روزگی حلمایی گلم ،   شب را سحر در خانه مقدر شد . "بک یاالله" هایت   جواب داد و خداوند اسم ماه تمام من را به لیست مهمانهای بیست و یکم اضافه کرد . فشار تشنگی دم آخری کم مانده بود کار دستت بدهد . وقتی میوه شیرین انتظار را از درخت بل...
7 خرداد 1398