حسین ☂ماه تمام من☂
نوگلان ایران زمین سلام دوستتون دارم .



[موضوع : ]
[ يکشنبه 6 تير 1395 ] [ 10:55 ] [ مامان و بابای حسین ]

 

 

  

 

 

 

 

حسین "ماه تمام من" ! جان بابا سلام

 بسان رود که در پلنگ دره سر به صخره می زند رونده باش

امید معجزه ز مرده نیست ، زنده باش .

 

زندگی یعنی :

ناخواسته به دنیا آمدن

مخفیانه گریستن

دیوانه وار عشق ورزیدن

و عاقبت کوک کردن ساز سفر ...

 

***در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب. . .***

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

حال و هوای آن روزهایمان شمالی بود .  ویراژ خاطرات شمال بود  و کوچه های شلوغ ذهن مان ...

جلسه هماهنگی شب جمعه در منزل ما تشکیل شد . بخت با خانه معلمی ها یار بود . اصلا قرار نبود به آنها زنگ بزنیم . راستش حس و حال سوتی هم نداشتم .

مدیر محترم برنامه مسافرت های توشمال با وجود خستگی سنگ تمام گذاشتند . به قول ایشان نقطه کلیدی مسافرت داشتن برنامه است . دایی فیروز  پول ، بلیت و کلید را شرط لازم سفر می داند .

 لیست بلندبالای سفر نیمه های شب آماده شد . با رؤیای ویلای بزک شده شیرگاه به خواب رفتیم . خواب که نه چرت زدیم . پسرم ! سفر انسان را زنده می کند .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

کارها تقسیم شد . ظهر جمعه از ترکیب نهایی کاروان رونمایی شد . خاله سعیده اینا خوشقدم بودند . زندایی فرشته هم با دو محمد نازنینش با آنها آمد .

دایی اسلام صبح دوشنبه با یک ماشین دبه و رطب از بوشهر آمد . خسته بود. سرخی مردمش یاقوت انار را شرمنده می کرد . ادبش را تراوزو بماند باسکول جواب نمی دهد . سعدی رحمة الله هفتصد سال پیش برایش سرود : گر عشق حرم باشد سهل است بیابانها . اراده قرصش همت مان را دوپینگ کرد .

ادب و معرفت این چهار خواهر و برادر حرف ندارد . محبتشان معراجی هایت می کند . تربیت اصیلشان سرتیتر معارف خاندان فریور است .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

محمدیاسین تب شدیدی داشت . نسخه آمپولی خانم دکتر کارکشته بیمارستان فهمیده کار خودش را کرد تا دنیا به کام چهار شیطان و یک فرشته باشد . حساب امیر با بقیه جداست . فرشتگان به گرد پایش نمی رسند .

بانگ مغرب نواخت . کارناوال شادی براه آورد . نمی دانستند حضرت فیل هم نمی تواند مرا از تو و مامان جدا کند . از باجناق جون بابایی و دایی اسلام گلت اصرار و از مامان جون و بابایی انکار . مرغمان یک پا بیشتر نداشت . زبان هایشان فقط مو درنیاورد . پسرم ! گاهی کمی پررویی خوب است . گوشهایت را ببند چندش آور بود . جدایی مسافرتمان را بی مزه می کرد . مامان قافیه را باخته بود ، زندایی وساطت نمی کرد ، موازنه قانون طبیعت بهم می خورد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

دل تو دل ماه تمام من نبود . شوخ طبعی هایت گل می کرد . دست های کودکانه ات دست کودک درونم را می فشرد ، موج مثبت شادیهایت قوت قلب همسفران بود . از رودهن و بومهن گذشتیم . عطر حضورش شامه نواز بود . الهی هیچ مردی بی باجناق مباد . غم بی باجناقی ، بی عمویی ، بی خاله و بی عمه و دایی نداشتن نسل های بعد ، بابایی را پیر می کند . خدائیش ستم است . از بابایی نشنیده بگیر ، روزی می آید فک و فامیل را در موزه ها می گذارند . عمو ، عمه ، خاله و دایی در فرهنگ لغات جا خوش می کند .

سید صادق محجوب و دوست داشتنی است . هیچ وقت از دیدارش سیر نمی شوم .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

تولدت مبارک و باجناق آی باجناق خاطره شد . ریش و قیچی دست ساری گلین بود . یک تنه چاشنی چند روز سفرمان شد . به شادی هایمان کمک می کرد . آهنگش را می گویم . شنیدن دارد ؛ امیرعلی مشتری پر و پا قرصش بود .

 

♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫

ساچلارمین ساریسی گوزلریمین نامیسی ؛

گوزللیک افسانه سی  سن سن سن ؛.

سئونلرین نغمه سی بولبولون حزین سه سی ؛

آرزولارین غنچه سی سن سن سن ؛

اولابیلمز اولابیلمز اولابیلمز ؛

سنین تاین بو دنیا دا  اولا بیلمز ...

ویرانم سن ساری گلین ..

بیرچیچک سن ساری گلین ؛

افسانه سن ساری گلین ؛

بیر چیچک سن ساری گلین ؛

سنین کیمی بیر گوزل گورمیه دنیا هله ؛

گونشکیمی نور ساچی سال بیزیم ائله ؛

سن ائله بنزه ییرسن تزه آچلمیش گوله ؛

بنوشیه ی نرگسه هم ساری گوله ...

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 

 

نمازخانه سر راهی نتوانست حالمان را بگیرد . جای جلیل آقا سبز بود و گرنه بقول زندایی تکه بارانم می کرد . دست خودم نیست . امیرعلی را به اندازه ماه تمام من دوست دارم . سپندگونه جهیدم و غبار  چهره ی ماهش را توتیای دلم کردم .

جلیل آقا خونگرم و خودمانیست . رود ذکرشان همیشه جاریست . تکه کلام های نغز و به جواهرده آمدنشان ، در ته چهره خاطرات چمخاله 94 چنان الماس می درخشد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

سالاد اولویه های مامان حرف ندارد . شام را داخل ماشین خوردیم .

نزدیک ساعت 2 بامداد نگهبان کارخانه شیرگاه برایمان خوش آمد گفت . کلید هر دو واحد A و B را تحویل گرفتیم . ویلا ماه شده بود . تعمیرات ، بیش از پیش دلنشینش می کرد . امکاناتش عالی بود . پنکه های دستی واحد B التماس دعا داشتند . عمرشان به دنیا نبود .

دو ساعت به بانگ سحر باقی بود و استراحت از همه واجب تر . خستگی کیلو چند بود . پوتین واکس زدن های شبانه و مخفیانه فرماندهان شهید دفاع مقدس الهام بخش بابا بود . اولین بار از خودم خوشم آمد . فرزند گلم ! نظافت نشانه ایمان است .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

بلندگوی مصلی عصبانی نبود . مهربان شده بود . نماز های اول وقتش جان را جلا می داد .

دوسال از آن روزها می گذشت . یاد صبح هایش بخیر ؛ یاد صفای کودکانه بابایی بابایی گویان امیرعلی بخیر . ...

صبحانه های گرم دورهمی شیرگاه با بربری های تپلش می چسبد دست زندایی مریزاد ؛ ولی املت که کاسنی بزرک نمی شود .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

دریا چشم براهمان بود . از قائم شهر و جویبار و کوهی خیل گذشتیم ، از دور نمایان شد . طوفانی بود ... موجهایش از دور به کوه نمک می مانست .

موج های خشمگین دریا آمده بودند غبار یک سال زندگی آپارتمانی را از جسم و روحمان پاک کنند . اخبار طوفان دریا به گوش داداش رسیده بود . روشنفکر است و همیشه خبرها را دنبال می کند . نگران بود ، مدام زنگ می زد و سفارش می کرد . سفینه دعایش شش نوه ، چهار تنپاره و چهار عروس و دامادش را هدایت می کرد .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

ساحل زیبا و گرم چپک رود خیلی زود باهامون گرم گرفت . نزدیک ظهر دل به دریا زدیم . نا آرام بود ، شوخی نداشت . آب تنی در دریای طوفانی حس و حال خوبی داشت . موهبت های این سفر هی بیشتر و بیشتر می شد . آب بازی خانوادگی پای ثابت آبتنی در دریاست و باحالترین پرده نمایش توشمال .

خیلی ها سکانس شومال شومال سید مهدی را ندیدند . زندایی مرضیه بعدا برایمان تعریف کرد ، از زبان ایشان شنیدنیست . شنیدن کی بود مانند دیدن .

 

 شکلک دوستی

نمی دانم اگر از قبل می دانستیم آفتاب بدنهایمان را چنان می سوزاند که یک لایه پوست بیندازیم عطای دریا را به لقایش می بخشیدیم یا نه . ساده بگویم برنزه برنزه شدیم . تکان دادن بعد از ظهر خوب خورشید خندان

دایی اسلام یک سر و گردن از همه بالاتر بود . اشتباه نکن ، قد و وزنش را نمی گویم ، شنایش حرف ندارد .

عمو صادق شوخی شوخی می خواست کار دست بابایی بدهد . می گفت برویم وسط دریا بازی بازی کنیم . مگه داریم ؟؟؟...!!! ... مگه میشه ؟؟؟ ...!!!... زیر بار نرفتم که نرفتم .

عکس های دسته جمعی لب دریا به یادماندنی ترین خاطره دریاست . یکی نبود عمو صادق را بگیرد . عکس های منشوری اش جزو دیدنیهاست . از بی چادری در خانه مانده بود ، شاید هم می خواست پول شلوارک را در بیاورد .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

اسب عروس ساحل است . عروس خانم رفته بود گل بچیند . اسب سواری کنار دریا یک آرزوست . یاد اسب مردنی ساحل چمخاله بخیر . لاغر مردنی زندگی ام را خرید . اگر سوارش نمی شدم تشرهای سوتی دوربین نابودم می کرد . به خدا لنگر هیچ قایقی را هم بیرون نکشیدم .

دایی اسلام را خدا آفریده سیب زمینی کبابی درست کند . آلاچیق های چپک رود در عمر خویش مانندش را به یاد ندارد . اگر زیاد نبود انگشت هایمان را هم می خوردیم . تخمه های آفتابگردان تخمه پز فروزش و خربزه شیرین مشهد کام مان را شیرین تر از عسل می کرد . مدیر مسافرت های تو شمال برای خریدهای بابا نمره بیست داد . الهی در قاموس هیچ مردی شرمندگی ننویس .

بدمینتون ساحلی بانوان غروب چپک رود ، خاله سعیده و زندایی فرشته را به اندازه مامان و زندایی مرضیه ، خسته و کوفته کرده بود .

آن روز خاطره انگیز غروب کرد . پشه های بی چشم و روی چپک رود ، کوچولوهایمان را خوردند . جان بزرگترها هم به لب رسید . نماز را خواندیم و با عجله حرکت کردیم ، بماند که چیزهایی را هم جا گذاشتیم .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

ساعت 12 شب با وعده و وعید شام خانگی به ویلا بازگشتیم . نگو که فقط یک نقشه بود . بوی تبانی می آمد مدیر قصد داشت با هله هوله سرمان شیره بمالد . خسته که بودند ولی یک شب که هزار شب نمی شود .

ماه تمام من و هیچ یک از کوچولوها حریف خستگی نشدند ، خواب آلود بودند . وقتی از کولم روی تخت مهمانسرا خزیدی به یکباره گریه سر دادی و غذا خواستی . بابایی هم از شدت گرسنگی بخود می پیچید . مدیرِ فهمیده اینجا بدرد می خورد . کوتاه آمدند . نیمه های شب شام لذیذ آماده شد .

دایی فیروز اهم فی الأهم کرد .جایش خالی بود ، خواب سنگین زیر اسپیلت گازی تازه نصب شده ، بی خوابی ها و دوندگی های تهرانش را جبران می کرد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

بهشت گمشده خاص ترین مخاطب گردش روز دوم بود . برای تاب بلندش چه خواب ها دیده بودیم . حیف که دیگر نبود . گفتند شهرداری آمد ،  جریمه کرد و برچید و  رفت .

گشت و گذار در دل جنگل های سرسبز و سربه فلک کشیده ساحل زیبای سد سنبل رود چنگی بدل نزد . عاصم به کمک شهریار با سوری و سهندیه شان گرههای کور بغض بابا را باز کردند . احساس خوبی داشتم . دایی فیروز و زندایی فرشته با شور و شوق فراوان فیلم بابایی را برداشتند . عکس های یادگاری بهشت گمشده به دنیایی می ارزد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

زندایی یک داشبورد بولتن و نقشه راه آماده کرده بود . از مکانهای توریستی شیرگاه ؛ از جاده نظامی ، نارنج بن ، درازکلا، دریاچه شورمست ، رودخانه کسلیان و آبشار پلنگ دره و ...

بهشت گمشده را به خدا سپردیم و دل به جاده نظامی زدیم . عمو صادق با مسیرهای طولانی میانه خوبی نداشت . پارک جنگلی جوارم آبروی جاده نظامی را خرید . تیم چهار نفره کوچولوهای ریز و میزه ، ماه تمام من را بازی نمی دادند . دایی اسلام قاعده بازی را به آنها توضیح داد .

خوردن آش رشته در دل پارک جنگلی جوارم حاصل بصیرت مدیر بود . سیر و سبزی هم بود . یک کاسه از آن آش رشته ام آرزوست . دست خانم ها درد نکند خیلی زحمت کشیدند ؛ فیلم تعریف همه موجود است . خاله سعیده ، فکر همه جا را کرده بود . قلیانش به اندازه آش چسبید .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

خورشید روز دوم التماس دعا می کرد . شهربازی پارک تلار قائم شهر تشنه پذیرایی از کاروان بود . آقا سید مهدی و سیده فاطمه خانم دست کودک درون بزرگترها را گرفتند و دامن کشان به آن شهر بازی بردند . گاهی حق با کودکان است . سورتمه اش مهیج بود ، سفینه اش سرد و ماشین هایش عصبانی . بابای جیغ جیغو زیاد جیغ کشید صدایش گرفت ، حال خوشی هم نداشت . یک چرت سنگین ، کوکو سبزی و شیرینی هندوانه سرگیجه هایش را بهتر کرد . عمو صادق با لب های کوچکش بازی حدس بزن را جذاب می کرد . آن روز و شب پرماجرا فقط یک خاطره شد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

نیمه های شب به ویلا برگشتیم . آن شب مردان والیبال ایران در یک چهارم نهایی المپیک 2016 ریودوژانیرو جلو ایتالیا صف کشیده بودند ... اولین حضورشان بود ، باختند ولی آبروداری کردند . خستگی ، از دورهم نشینی آن شب ، دور از هم نشینی ساخت . عموصادق با دایی اسلام گپ می زد . بابایی با ماه تمام من اختلاط می کرد . دایی فیروز عاشق استراحت بود . بانوها شب نشینی کردند .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

صبح روز سوم عمو مهدی بعد از طلوع خورشید زنگ زد . بابایی دیگر نخوابید . ظروف سه وعده و سه قابلمه بزرگ دستهایم را می بوسید . فرزند گلم ! مردهای مهربان از دل آشپزخانه ها بیرون می آیند . حدیث داریم : مهربانی با مردم نیمی از عقل است .

خرید روز سوم بدون دایی فیروز ممکن نبود . شیر بلال در دورها بود . الهی هیچ شمالی بی بلال مباد . دایی فیروز همیشه مراقب اوضاع هست ، در نقش تمام کننده ظاهر می شود . دلش دریایی و نفسش رحمانیست . تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد . خرید آن لیموهای شیرین هم ابتکار ایشان بود .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

روز سوم روز پلنگ دره بود .همه خاطرات شمال خوبند . امما هیچ کدام پلنگ دره نمی شود . قلم بابایی حقش را ادا نمی کند .

آبشار پلنگ دره در شمال شرقي شهر شيرگاه زيباترين مكان دیدنی این شهر است . از جاده اصلی تا محل آبشار 13 یا 14 کیلومتر مسیر خاکی و جنگلی یک ساعته دارد . از بی خیالی گاوهای شبگردش پیدا بود که جنگلهایش جانور درنده ندارد . شیب تند و نفس‌گیر هم ندارد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آب رودخانه زلال از ارتفاع زیاد به یک حوضچه سنگی می ریزد . زیبا و بکر است ، جنگل هایش باطراوت است . نوشتن کی بود مانند رفتن . باید جاری شد مثل رود ...  باید رفت و دید ... زندایی مرضیه همه اینها را خوانده بود و می دانست . رفتن به پلنگ دره از دیگر بصییرت های ایشان بود . از ایشان سپاسگزاریم ...

عمو صادق هم خوشحال و راضی بود ... بابایی و ماه تمامش فقط شنا نکردند . اگر بار دیگر قسمت شد دمپایی را فراموش نمی کنم . دسته جمعی فریادهایمان را سر آبشار خالی کردیم ، جیغ زدیم و خوشحالی کردیم .

صدای شغال نمی آمد . جنگلبان عمو صادق را دوست داشت .  چند بار آمد و سر کشی و دلجویی کرد و رفت . دایی اسلام بلال ها را پخت ، خاله سعیده قلیان را آماده کرد و ماکارونی داغ شد . به کوچولوها خیلی خوش گذشت . بزرگترها هم از تفریح آن روز لذت بردند .

حاضر جوابی ات در بازی اسم بازی استعدادت را به رخ می کشید . پسر عموهای عمو صادق و خاله های زندایی فرشته به دادشان رسیدند .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

پلنگ دره را نمی توان نوشت . طرف بی خود نگفته :

خاطرات شمال محاله یادم بره ؛ این همه عشق و حال محاله یادم بره ...