حسین ☂ماه تمام من☂
نوگلان ایران زمین سلام دوستتون دارم .



[موضوع : ]
[ يکشنبه 6 تير 1395 ] [ 10:55 ] [ مامان و بابای حسین ]

سلام فرزند عزیزم !  اگر نسیمی شانه هایت را نوازش کرد  بدان آن هوای دل باباست که به یاد حسین "ماه تمام من" می وزد . دوست داشتنت بزرگترین نعمت دنیاست ، نمی دانی چقدر  برایمان آرامش می دهد .

فرزند دلبندم ! دوست داشتن ساده است و باور کردنش سخت . تو ساده باور کن که مامان و بابا سخت دوستت دارند .

دوستت داریم مثل "تمام شد" مشق های شبت . مثل اشتهای شام دیشبت .

راستی کلاس دومی شدنت مبارک . باز هم کیف و کتاب و مدرسه و دست در دست بابا به مدرسه رفتنت مبارک .

 

امسال هزار ماشالله همه نمره هایت عالیست . نمره های اخلاقت هم همه عالیست . چقدر قشنگ قرآن می خوانی !!!... هجی کردن هایت حرف ندارد .

 

این روزها فقط کمی دیر می خوابی ولی در عوض با شور و شوق فراوان به مدرسه می روی .

عکس های زیر در جشن روز دانش آموز احساسات قشنگ "ماه تمام من" و همکلاسی هایت را در کنار معلم گرامی تان سرکار خانم باحقوق ، ساده به نظم می کشد .

 



[موضوع : ســـــــال هـفتــم زندگی]
[ دوشنبه 17 آبان 1395 ] [ 16:25 ] [ مامان و بابای حسین ]

 

 

«درود بر آرمان و شرف انسانهایی که آرامش خویش را در آرامش و شادی کودکانمان جستجو می کنند ».


پنجشنبه پانزده مهر به همراه اعضای محترم خانه کتابدار میهمان مدرسه طبیعت دماوند بودیم . میهمان انسان های اصیلی که نه فقط اسم هایشان ، که خودشان هم شریفند و خلعت اشرف مخلوقات برازنده قامت آنهاست...!!!

ادبشان را ترازو بماند باسکول هم جواب نمی دهد . نه فقط فدای کودکان که فدای کودکانه های بزرگسالان و امین لطافت کودکان هستند ... رشته های عصبی شان از چنگ سرب های خشن این زمانه لیز خورده و اخلاقشان بطور کامل طبیعی است .

پای صحبت هایشان نشستن دارد و کیش محبتشان به مات شدن می ارزد . مرامشان ستودنی و رفتارشان ربودنیست . انسان های عاشقی که در خدمت به میهمانان سر از پا نمی شناسند ...

آنجا کشتزار مهر است و ارزانی مهربانی ... شنیدن کی بود مانند رفتن ... باید مثل رود جاری شد باید رفت و دید ...

 

آنجا طبیعت مال کوددکان است . کودکان طبیعت را در آغوش می گیرند و نقاش طبیعت ، کودکان را در آغوش می کشد .

آنجا کودکان خوشبخت ترین انسانهای روی زمین هستند و طبیعت از این وصلت ، خرسند است . آنجا آسمان آبی و بزرگ است . آنجا توقف ممنوع است ولی نه ماشین زندگی ، که زندگی ماشینی ممنوع است .

آنجا گل از گل خاطرات کودکی تان می شکفد و از بوی آن مست می شوید یادتان باشد اگر رؤیاهای کودکی تان را گم کرده اید حتما با کودکتان به مدرسه طبیعت دماوند بروید .

صدای زنگ مدرسه ، آغاز ارتباط کودک با طبیعت است . کودکان را و همه را سرخوش می کند و کودک درون بزرگترها را بیدار ... دونه کاشتن کودکان برای خودش عالمی دارد و ناز کردن قورباغه هایش بماند ، چای ذغالی و نان تنوری اش خوردن دارد .

آنجا کسی نقش بازی نمی کند همه چیز طبیعی است و سر هر کودک تو لاک خودش . تسهیلگرانش در کمال ادب و فروتنی از خاک پای میهمانان بر چشم های خویش سرمه می کشند . آنجا می شود قایم باشک هم بازی کرد ...

آنجا خلاقیت کودک گل می کند و پلیس به جرم خرابکاری او را جریمه نمی کند . آنجا کودکان در امنیت و آرامش بسر می برند .

صدای زنگ پایان مدرسه مثل سلام آخر هر نماز آغاز خلوت و راز و نیاز انسان با خدای خویش است .

 

با تشکر فراوان از مامان و بابای مهربان امیرعلی عزیز که از ما برای این سفر دعوت کردند ...

 

 

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 5 آبان 1395 ] [ 18:14 ] [ مامان و بابای حسین ]

 

باز محرم رسید، ماه عـــــــــــزای حسین

سینه‌ی ما می‌شود، کرب و بلای حسین

کاش که ترکم شود غفلت و جــرم و گناه

تا که بگیرم صفا، مــــــن ز صفای حسین

 

صدای طبل به خود می آورد . پاها به لرزه می افتد . نگاه ها جمع و جور و گناه ها بسته بندی  می شود . ... پیوسته ندا می کند آیا کسی می خواهد یاری اش کنم ؟؟؟ ...

آری پسرم کربلا عجیب ترین واقعه تاریخ است ...

تعبیر ندای «هَل مِن ناصر یَنصُرنی»  کیست مـــــــــــــــــرا یاری کند؟ " امام حسین (ع) خیلی عجیب است : هرکس ندایش را لبیک بگوید امام او را کمک می کند و البته جماعت پنبه در گوش زیان می بینند .

فرزندم ! محرم آمده است پیغام امام حسین (ع) را یکبار دیگر به گوش ما برساند . خوب گوش کن ... امید است عاقبت بخیر شویم . چمدانت را محکم ببند ... جاده اش خطر دارد ... دلت قرص باشد امام حسین (ع) راه را نشان می دهد . او راه بلد است . . دستت را در دستش بگذار او خود تو را می برد ... 

درود و  سلام خداوند بر آن جسم های پاک و مطهر باد ...

الهی ما را در حسرت زیارت کربلا نمیران ...آمین یارب العالمین .



[موضوع : کعبـه آمال]
[ يکشنبه 11 مهر 1395 ] [ 18:13 ] [ مامان و بابای حسین ]

 

 

  

 

 

 

 

حسین "ماه تمام من" ! جان بابا سلام

 بسان رود که در پلنگ دره سر به صخره می زند رونده باش

امید معجزه ز مرده نیست ، زنده باش .

 

زندگی یعنی :

ناخواسته به دنیا آمدن

مخفیانه گریستن

دیوانه وار عشق ورزیدن

و عاقبت کوک کردن ساز سفر ...

 

***در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب. . .***

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

حال و هوای آن روزهایمان شمالی بود .  ویراژ خاطرات شمال بود  و کوچه های شلوغ ذهن مان ...

جلسه هماهنگی شب جمعه در منزل ما تشکیل شد . بخت با خانه معلمی ها یار بود . اصلا قرار نبود به آنها زنگ بزنیم . راستش حس و حال سوتی هم نداشتم .

مدیر محترم برنامه مسافرت های توشمال با وجود خستگی سنگ تمام گذاشتند . به قول ایشان نقطه کلیدی مسافرت داشتن برنامه است . دایی فیروز  پول ، بلیت و کلید را شرط لازم سفر می داند .

 لیست بلندبالای سفر نیمه های شب آماده شد . با رؤیای ویلای بزک شده شیرگاه به خواب رفتیم . خواب که نه چرت زدیم . پسرم ! سفر انسان را زنده می کند .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

کارها تقسیم شد . ظهر جمعه از ترکیب نهایی کاروان رونمایی شد . خاله سعیده اینا خوشقدم بودند . زندایی فرشته هم با دو محمد نازنینش با آنها آمد .

دایی اسلام صبح دوشنبه با یک ماشین دبه و رطب از بوشهر آمد . خسته بود. سرخی مردمش یاقوت انار را شرمنده می کرد . ادبش را تراوزو بماند باسکول جواب نمی دهد . سعدی رحمة الله هفتصد سال پیش برایش سرود : گر عشق حرم باشد سهل است بیابانها . اراده قرصش همت مان را دوپینگ کرد .

ادب و معرفت این چهار خواهر و برادر حرف ندارد . محبتشان معراجی هایت می کند . تربیت اصیلشان سرتیتر معارف خاندان فریور است .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

محمدیاسین تب شدیدی داشت . نسخه آمپولی خانم دکتر کارکشته بیمارستان فهمیده کار خودش را کرد تا دنیا به کام چهار شیطان و یک فرشته باشد . حساب امیر با بقیه جداست . فرشتگان به گرد پایش نمی رسند .

بانگ مغرب نواخت . کارناوال شادی براه آورد . نمی دانستند حضرت فیل هم نمی تواند مرا از تو و مامان جدا کند . از باجناق جون بابایی و دایی اسلام گلت اصرار و از مامان جون و بابایی انکار . مرغمان یک پا بیشتر نداشت . زبان هایشان فقط مو درنیاورد . پسرم ! گاهی کمی پررویی خوب است . گوشهایت را ببند چندش آور بود . جدایی مسافرتمان را بی مزه می کرد . مامان قافیه را باخته بود ، زندایی وساطت نمی کرد ، موازنه قانون طبیعت بهم می خورد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

دل تو دل ماه تمام من نبود . شوخ طبعی هایت گل می کرد . دست های کودکانه ات دست کودک درونم را می فشرد ، موج مثبت شادیهایت قوت قلب همسفران بود . از رودهن و بومهن گذشتیم . عطر حضورش شامه نواز بود . الهی هیچ مردی بی باجناق مباد . غم بی باجناقی ، بی عمویی ، بی خاله و بی عمه و دایی نداشتن نسل های بعد ، بابایی را پیر می کند . خدائیش ستم است . از بابایی نشنیده بگیر ، روزی می آید فک و فامیل را در موزه ها می گذارند . عمو ، عمه ، خاله و دایی در فرهنگ لغات جا خوش می کند .

سید صادق محجوب و دوست داشتنی است . هیچ وقت از دیدارش سیر نمی شوم .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

تولدت مبارک و باجناق آی باجناق خاطره شد . ریش و قیچی دست ساری گلین بود . یک تنه چاشنی چند روز سفرمان شد . به شادی هایمان کمک می کرد . آهنگش را می گویم . شنیدن دارد ؛ امیرعلی مشتری پر و پا قرصش بود .

 

♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫ ♪*+.♫

ساچلارمین ساریسی گوزلریمین ماویسی ؛

گوزللیک افسانه سی  سن سن سن ؛.

سئونلرین نغمه سی بولبولون حزین سه سی ؛

آرزولارین غنچه سی سن سن سن ؛

اولابیلمز اولابیلمز اولابیلمز ؛

سنین تاین بو دنیادا  اولا بیلمز ...

ویرانم سن ساری گلین ..

بیر چیچک سن ساری گلین ؛

افسانه سن ساری گلین ؛

بیر چیچک سن ساری گلین ؛

سنین کیمی بیر گوزل گورمیه دنیا هله ؛

گونشکیمی نور ساچی سال بیزیم ائله ؛

سن ائله بنزه ییرسن تزه آچلمیش گوله ؛

بنوشیه ی نرگسه هم ساری گوله ...

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

 

 

نمازخانه سر راهی نتوانست حالمان را بگیرد . جای جلیل آقا سبز بود و گرنه بقول زندایی تکه بارانم می کرد . دست خودم نیست . امیرعلی را به اندازه ماه تمام من دوست دارم . سپندگونه جهیدم و غبار  چهره ی ماهش را توتیای دلم کردم .

جلیل آقا خونگرم و خودمانیست . رود ذکرشان همیشه جاریست . تکه کلام های نغز و به جواهرده آمدنشان ، در ته چهره خاطرات چمخاله 94 چنان الماس می درخشد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

سالاد اولویه های مامان حرف ندارد . شام را داخل ماشین خوردیم .

نزدیک ساعت 2 بامداد نگهبان کارخانه شیرگاه برایمان خوش آمد گفت . کلید هر دو واحد A و B را تحویل گرفتیم . ویلا ماه شده بود . تعمیرات ، بیش از پیش دلنشینش می کرد . امکاناتش عالی بود . پنکه های دستی واحد B التماس دعا داشتند . عمرشان به دنیا نبود .

دو ساعت به بانگ سحر باقی بود و استراحت از همه واجب تر . خستگی کیلو چند بود . پوتین واکس زدن های شبانه و مخفیانه فرماندهان شهید دفاع مقدس الهام بخش بابا بود . اولین بار از خودم خوشم آمد . فرزند گلم ! نظافت نشانه ایمان است .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

بلندگوی مصلی عصبانی نبود . مهربان شده بود . نماز های اول وقتش جان را جلا می داد .

دوسال از آن روزها می گذشت . یاد صبح هایش بخیر ؛ یاد صفای کودکانه بابایی بابایی گویان امیرعلی بخیر . ...

صبحانه های گرم دورهمی شیرگاه با بربری های تپلش می چسبد دست زندایی مریزاد ؛ ولی املت که کاسنی بزرک نمی شود .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

دریا چشم براهمان بود . از قائم شهر و جویبار و کوهی خیل گذشتیم ، از دور نمایان شد . طوفانی بود ... موجهایش از دور به کوه نمک می مانست .

موج های خشمگین دریا آمده بودند غبار یک سال زندگی آپارتمانی را از جسم و روحمان پاک کنند . اخبار طوفان دریا به گوش داداش رسیده بود . روشنفکر است و همیشه خبرها را دنبال می کند . نگران بود ، مدام زنگ می زد و سفارش می کرد . سفینه دعایش شش نوه ، چهار تنپاره و چهار عروس و دامادش را هدایت می کرد .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

ساحل زیبا و گرم چپک رود خیلی زود باهامون گرم گرفت . نزدیک ظهر دل به دریا زدیم . نا آرام بود ، شوخی نداشت . آب تنی در دریای طوفانی حس و حال خوبی داشت . موهبت های این سفر هی بیشتر و بیشتر می شد . آب بازی خانوادگی پای ثابت آبتنی در دریاست و باحالترین پرده نمایش توشمال .

خیلی ها سکانس شومال شومال سید مهدی را ندیدند . زندایی مرضیه بعدا برایمان تعریف کرد ، از زبان ایشان شنیدنیست . شنیدن کی بود مانند دیدن .

 

 شکلک دوستی

نمی دانم اگر از قبل می دانستیم آفتاب بدنهایمان را چنان می سوزاند که یک لایه پوست بیندازیم عطای دریا را به لقایش می بخشیدیم یا نه . ساده بگویم برنزه برنزه شدیم . تکان دادن بعد از ظهر خوب خورشید خندان

دایی اسلام یک سر و گردن از همه بالاتر بود . اشتباه نکن ، قد و وزنش را نمی گویم ، شنایش حرف ندارد .

عمو صادق شوخی شوخی می خواست کار دست بابایی بدهد . می گفت برویم وسط دریا بازی بازی کنیم . مگه داریم ؟؟؟...!!! ... مگه میشه ؟؟؟ ...!!!... زیر بار نرفتم که نرفتم .

عکس های دسته جمعی لب دریا به یادماندنی ترین خاطره دریاست . یکی نبود عمو صادق را بگیرد . عکس های منشوری اش جزو دیدنیهاست . از بی چادری در خانه مانده بود ، شاید هم می خواست پول شلوارک را در بیاورد .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

اسب عروس ساحل است . عروس خانم رفته بود گل بچیند . اسب سواری کنار دریا یک آرزوست . یاد اسب مردنی ساحل چمخاله بخیر . لاغر مردنی زندگی ام را خرید . اگر سوارش نمی شدم تشرهای سوتی دوربین نابودم می کرد . به خدا لنگر هیچ قایقی را هم بیرون نکشیدم .

دایی اسلام را خدا آفریده سیب زمینی کبابی درست کند . آلاچیق های چپک رود در عمر خویش مانندش را به یاد ندارد . اگر زیاد نبود انگشت هایمان را هم می خوردیم . تخمه های آفتابگردان تخمه پز فروزش و خربزه شیرین مشهد کام مان را شیرین تر از عسل می کرد . مدیر مسافرت های تو شمال برای خریدهای بابا نمره بیست داد . الهی در قاموس هیچ مردی شرمندگی ننویس .

بدمینتون ساحلی بانوان غروب چپک رود ، خاله سعیده و زندایی فرشته را به اندازه مامان و زندایی مرضیه ، خسته و کوفته کرده بود .

آن روز خاطره انگیز غروب کرد . پشه های بی چشم و روی چپک رود ، کوچولوهایمان را خوردند . جان بزرگترها هم به لب رسید . نماز را خواندیم و با عجله حرکت کردیم ، بماند که چیزهایی را هم جا گذاشتیم .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

ساعت 12 شب با وعده و وعید شام خانگی به ویلا بازگشتیم . نگو که فقط یک نقشه بود . بوی تبانی می آمد مدیر قصد داشت با هله هوله سرمان شیره بمالد . خسته که بودند ولی یک شب که هزار شب نمی شود .

ماه تمام من و هیچ یک از کوچولوها حریف خستگی نشدند ، خواب آلود بودند . وقتی از کولم روی تخت مهمانسرا خزیدی به یکباره گریه سر دادی و غذا خواستی . بابایی هم از شدت گرسنگی بخود می پیچید . مدیرِ فهمیده اینجا بدرد می خورد . کوتاه آمدند . نیمه های شب شام لذیذ آماده شد .

دایی فیروز اهم فی الأهم کرد .جایش خالی بود ، خواب سنگین زیر اسپیلت گازی تازه نصب شده ، بی خوابی ها و دوندگی های تهرانش را جبران می کرد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

بهشت گمشده خاص ترین مخاطب گردش روز دوم بود . برای تاب بلندش چه خواب ها دیده بودیم . حیف که دیگر نبود . گفتند شهرداری آمد ،  جریمه کرد و برچید و  رفت .

گشت و گذار در دل جنگل های سرسبز و سربه فلک کشیده ساحل زیبای سد سنبل رود چنگی بدل نزد . عاصم به کمک شهریار با سوری و سهندیه شان گرههای کور بغض بابا را باز کردند . احساس خوبی داشتم . دایی فیروز و زندایی فرشته با شور و شوق فراوان فیلم بابایی را برداشتند . عکس های یادگاری بهشت گمشده به دنیایی می ارزد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

زندایی یک داشبورد بولتن و نقشه راه آماده کرده بود . از مکانهای توریستی شیرگاه ؛ از جاده نظامی ، نارنج بن ، درازکلا، دریاچه شورمست ، رودخانه کسلیان و آبشار پلنگ دره و ...

بهشت گمشده را به خدا سپردیم و دل به جاده نظامی زدیم . عمو صادق با مسیرهای طولانی میانه خوبی نداشت . پارک جنگلی جوارم آبروی جاده نظامی را خرید . تیم چهار نفره کوچولوهای ریز و میزه ، ماه تمام من را بازی نمی دادند . دایی اسلام قاعده بازی را به آنها توضیح داد .

خوردن آش رشته در دل پارک جنگلی جوارم حاصل بصیرت مدیر بود . سیر و سبزی هم بود . یک کاسه از آن آش رشته ام آرزوست . دست خانم ها درد نکند خیلی زحمت کشیدند ؛ فیلم تعریف همه موجود است . خاله سعیده ، فکر همه جا را کرده بود . قلیانش به اندازه آش چسبید .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

خورشید روز دوم التماس دعا می کرد . شهربازی پارک تلار قائم شهر تشنه پذیرایی از کاروان بود . آقا سید مهدی و سیده فاطمه خانم دست کودک درون بزرگترها را گرفتند و دامن کشان به آن شهر بازی بردند . گاهی حق با کودکان است . سورتمه اش مهیج بود ، سفینه اش سرد و ماشین هایش عصبانی . بابای جیغ جیغو زیاد جیغ کشید صدایش گرفت ، حال خوشی هم نداشت . یک چرت سنگین ، کوکو سبزی و شیرینی هندوانه سرگیجه هایش را بهتر کرد . عمو صادق با لب های کوچکش بازی حدس بزن را جذاب می کرد . آن روز و شب پرماجرا فقط یک خاطره شد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

نیمه های شب به ویلا برگشتیم . آن شب مردان والیبال ایران در یک چهارم نهایی المپیک 2016 ریودوژانیرو جلو ایتالیا صف کشیده بودند ... اولین حضورشان بود ، باختند ولی آبروداری کردند . خستگی ، از دورهم نشینی آن شب ، دور از هم نشینی ساخت . عموصادق با دایی اسلام گپ می زد . بابایی با ماه تمام من اختلاط می کرد . دایی فیروز عاشق استراحت بود . بانوها شب نشینی کردند .

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com  تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

صبح روز سوم عمو مهدی بعد از طلوع خورشید زنگ زد . بابایی دیگر نخوابید . ظروف سه وعده و سه قابلمه بزرگ دستهایم را می بوسید . فرزند گلم ! مردهای مهربان از دل آشپزخانه ها بیرون می آیند . حدیث داریم : مهربانی با مردم نیمی از عقل است .

خرید روز سوم بدون دایی فیروز ممکن نبود . شیر بلال در دورها بود . الهی هیچ شمالی بی بلال مباد . دایی فیروز همیشه مراقب اوضاع هست ، در نقش تمام کننده ظاهر می شود . دلش دریایی و نفسش رحمانیست . تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد . خرید آن لیموهای شیرین هم ابتکار ایشان بود .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

روز سوم روز پلنگ دره بود .همه خاطرات شمال خوبند . امما هیچ کدام پلنگ دره نمی شود . قلم بابایی حقش را ادا نمی کند .

آبشار پلنگ دره در شمال شرقي شهر شيرگاه زيباترين مكان دیدنی این شهر است . از جاده اصلی تا محل آبشار 13 یا 14 کیلومتر مسیر خاکی و جنگلی یک ساعته دارد . از بی خیالی گاوهای شبگردش پیدا بود که جنگلهایش جانور درنده ندارد . شیب تند و نفس‌گیر هم ندارد .

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

آب رودخانه زلال از ارتفاع زیاد به یک حوضچه سنگی می ریزد . زیبا و بکر است ، جنگل هایش باطراوت است . نوشتن کی بود مانند رفتن . باید جاری شد مثل رود ...  باید رفت و دید ... زندایی مرضیه همه اینها را خوانده بود و می دانست . رفتن به پلنگ دره از دیگر بصییرت های ایشان بود . از ایشان سپاسگزاریم ...

عمو صادق هم خوشحال و راضی بود ... بابایی و ماه تمامش فقط شنا نکردند . اگر بار دیگر قسمت شد دمپایی را فراموش نمی کنم . دسته جمعی فریادهایمان را سر آبشار خالی کردیم ، جیغ زدیم و خوشحالی کردیم .